آلفاباکس



خاطرات جراحی 66

دوستم تعریف میکرد:

خانوم ک... صبح با یه سرنگ 10 سی سی میره نمونه خون از مریض بگیره

گویا نمونه هاشم زیاد بوده که سرنگ بزرگ 10 سی سی رو انتخاب میکنه

این موقعم دکتر ا.... ، خانوم ک... رو میبینه و سلامش میکنه

خانوم ک... هم با همون سرنگ 10 برمیگرده که سلام کنه که...........

سرنگ 10 سی سی میخوره به دکتر ا.... و فرو میره توی بدنش

دکتر هم 1 متر میپره هوا بیچاره و میگه الان نیدل استیک شدم؟؟؟؟؟؟؟؟

خانوم ک... هم میگه نه هنوز نمونه نگرفتم دکتر ببخشید و شرمنده و...

 

 


منبع این نوشته : منبع
دکتر ,سرنگ ,خانوم ,نمونه