آلفاباکس



خاطرات جراحی 65

چقد دوندگی کردم بخاطر مرخصی استعلاجی

7 خان رستم رو پشت سر گذاشتم

4 تا خان دیگه م بعد از ظهر دارم

 

 

بالاخره تموم شد

بعد 11 تا امضا گرفتن از این سر شهر تا اون سر شهر

از بیمارستانا و دکترای مختلف

 

 

امروز چقد بارون اومد

خیابونا رو که آب برده بود،باید قایق مینداختی

سوار تاکسی شدم

مسافر بعدی رو که خواست سوار کنه ماشین رو برد کنار پیاده رو

 تا خیس نشه و بتونه بیاد بالا

مرده پولشو داد به راننده و راننده گفت کجا پیاده میشی؟؟

مرده گفت اینو بگیر فعلا تا بگم!بعد گفت هر جا خشکی بود پیاده میشم آقا

یه ساعته وایسادم کنار خیابون نمیتونم نه برم اونور نه سوار ماشینی بشم

 

خدایا شکرت بخاطر بارون

 


منبع این نوشته : منبع
پیاده ,سوار